” درخزینه ” شوشتر ، اولین ایستگاه راه آهن جنوب !

IMG_0801

برای تنظیم این مقاله ، از اطلاعات دقیق جناب آقای امیر قلی افشاری که در سال 1325 به استخدام شرکت نفت  مسجد سلیمان در آمده استفاده زیادی شده است ، وی هنوز وقایع آن روزگار ، نام کارفرمایان انگلیسی و همکاران خود در مسجد سلیمان را بیاد دارد ؛ ضمن تشکر از ایشان و فرزندشان آقای فرخ افشار که زمینه این دیدار را فراهم آوردند ، برای این خانواده آرزوی سلامتی و تندرستی را از خداوند بزرگ خواهانیم .

وجه تسمیه “در خزینه”

 پیش از ساخت روستا  ، زنی بنام خُزَینَه در محل فعلی روستا اقامت داشته که محل سکونت وی را دارالخُزَینِه می نامیدند ، زمینهای منطقه کلا جزو املاکی بود که از سده های گذشته متعلق به طوایف گندزلو افشار بوده و بعنوان چراگاه مورد استفاده قرار می گرفت .

کاوشها و بررسی های باستان شناسی نشان می دهد که این منطقه از هزاران سال پیش مورد توجه قبایل کوچرو و یکجانشین در ادوار پیش از تاریخ و تاریخی بوده است ؛ دکتر عباس علیزاده (باستان شناس و پژوهشگر ارشد دانشگاه شیکاگو) در سال 80 با کاوش در قسمتهایی از “درخزینه” توانست به آثاری از قدیمی ترین سکونتگاههای موقت در دشت که متعلق به اقوام کوچرو در هزاره پنجم پیش از میلاد بوده دست یابد ، همچنین وجود آثاری از تمدن ایلامی و دوره پارتی (اشکانی) در این منطقه کاملا مشهود است .

گفته می شود پرویز خان افشار اولین شخصی بود که در این روستا تعدادی از مردم را گرد آورده و به ساخت خانه می پردازد ؛ با حضور شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان ، در خزینه بعنوان محلی مناسب با قابلیتهای مورد نیاز شرکت نفت انتخاب شده و پرویز خان از آن زمان در کسوت رئیس حراست شرکتی که در بین مردم به  “روستوز” ( محل استراحت ، کمپ ) معروف بود در “درخزینه” بکارگرفته می شود و در این میان ، بسیاری از اهالی روستا نیز به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس در می آیند ؛ در همین زمان بود که پرویز خان شروع به ساخت عمارت مشهور خود در روستای درخزینه می نماید .

 استاد یدالله نظری که در حدود 78 سال سن دارد بعنوان دستیاری جوان و تازه کار در ساخت عمارت پرویزخان بهمراه معمار عمارت حضور د اشته و بعدها خود شخصا به ساخت خانه هایی در روستا می پردازد.

درخزینه پایگاه و محل پشتیبانی کمپانی نفت ایران و انگلیس

در 26 می 1908 ( پنجم خرداد 1287 ) وقتی حفاری چاه در مسجد سلیمان به پایان رسید نفت به ارتفاع 50 فوت در هوا فوران کرد که سطح تولید آن به 2300  بشکه در روز می رسید. برای تبدیل این میدان نفتی به یکی از بزرگترین میادین نفتی جهان و بهره برداری از آن احتیاج به سرمایه گذاری زیادی بود که برای تامین آن شرکت انگلیس- ایران ( ANGELO – PERSIAN OIL COMPANY)  در سال 1909 تاسیس گردید.

 لزوم دسترسی آسان به نیرو ، خدمات و ابزار باعث گردید که انگلیسی ها راه آبی کارون – شاخه گرگر را برای این منظور انتخاب نمایند ؛  در این میان درخزینه بهترین محلی بود که بدین منظور انتخاب گردید .

OilBoiler

کمپ بزرگی بوسیله انگلیسیها در این منطقه ایجاد گردید و به تدریج تاسیساتی از قبیل پمپ های انتقال آب ، منبع آب ، تصفیه خانه آب آشامیدنی ، کارخانه تولید یخ ، مزرعه های کشت گندم ، ذرت ، سیب زمینی ، سبزی و صیفی ، گاوداری و پرورش خوک ، ژنراتورهای تولید برق ، درمانگاه و بانک ، بارانداز و اسکله ، ایستگاه راه آهن و مجموعه اداری و مسکونی در آنجا تاسیس گردید .

پیش از آنکه خط راه آهن در خزینه – مسجد سلیمان ایجاد گردد ، تنها راه دسترسی راه آبی شاخه شمالی کارون( گرگر) بود . در ابتدا تجهیزات مورد نیاز حفاری چاه نفت و به هنگام تاسیس شرکت نفت ، تجهیزات شرکت ، از طریق رودخانه و توسط مَرکب هایی *  که بین درخزینه و اهواز در رفت و آمد بودند به درخزینه منتقل می شد ؛ این تجهیزات در بار انداز درخزینه ، بوسیله دو جرثقیل بزرگ و کوچک استیمی (بخار) از لنجها پیاده می شد و از آنجا بوسیله گاری و حیوانات بارکش تا مسجد سلیمان حمل می شد ، تا این زمان هیچ جاده آسفالته ای وجود نداشت .

 

اولین قطار و خط راه آهن جنوب در “درخزینه”

در سال 1924م ( مصادف با 1303 شمسی ) شرکت نفت  ، خط آهن کوچکی بین در خزینه  و مسجد سلیمان ایجاد نمود . این راه آهن نزدیک به 58 کیلومتر طول داشت و فاصله بین دو خط 76 سانتیمتر بود ، ایستگاههای 5 میل (مایل) آبگاه ، 16 میل (بتوند) ، 24 میل و در نهایت تمبی ایستگاههایی بودند که قطار در آنها توقفی داشته و ذغال سنگ و و آب مورد نیاز خود را تامین می کرد ، چشمه علی مسجد سلیمان نیز بعنوان تعمیرگاه این قطارها تعیین شده بود .

Railroad_Bridge_Oil_fields

قطار درخرینه به مسجد سلیمان در حوالی بتوند

3 لکوموتیو با درجه بندی مختلف وجود داشت که به جابجایی کارکنان و مواد مورد نیاز شرکت بین مبدا و مقصد می پرداختند . هر روز مقادیری مواد غذایی چون شیر ، سبزیجات ، گوشت و سایر مایحتاج از درخزینه به مسجدسلیمان منتقل می شد ؛ این قطارها در ابتدا بوسیله ذغال سنگ و در نهایت بوسیله نفت به حرکت در می آمدند .  گفته می شود آب مورد نیاز برای تاسیسات مسجد سلیمان نیز بوسیله یک خط لوله از درخزینه تامین می شده است .

شرکت انگلیسی پِکِت و پسران دو لوکوموتیو در سالهای 1928 و 1936 برای این خط آهن طراحی نمودند که بر روی بدنه آن علائم اختصاری D.I.K به معنی ” درخزینه ” به چشم می خورد مسیر درخزینه تا مسجد سلیمان بوسیله این قطار حدود 4 ساعت برآورد شده است ؛ این خط آهن در حدود سال 1327-1326 با ساخت جاده آسفالته و ورود کامیونهای گازوئیلی از رونق افتاده و به کار خود پایان داد .

1928

با ملی شدن صنعت نفت ایران توسط دکتر محمد مصدق در 29 اسفند 1329 ، کمپ درخزینه نیز چندین    سال تعطیل می شود ؛ سپس اداره ترویج کشاورزی از این محل بعنوان کارآموزی دانشجویان خود استفاده می کند تا اینکه در اول مهرماه 1341 آقای امیرقلی افشار از کارمندان شرکت نفت مسجد سلیمان که مقیم درخزینه بودند بعنوان رئیس کانون کارآموزی خوزستان ، شعبه درخزینه در محل سابق شرکت بکار گرفته می شود ؛ کار این کانون نگهداری از افراد شرور ، بیکار و ولگرد و گاه معتادانی بود که از تمامی شهرهای خوزستان و گاه از بیرون استان به این مکان آورده می شدند .

IMG_0241

بازدید آیت الله بهبهانی ، فرزندش و جمعی دیگر از مسئولین استانی از کانون کار آموزی در اوایل دهه 40 شمسی

آقای افشاری معتقد است ؛ ابتدا تاسیسات اداری درخزینه ایجاد  شده و سپس تاسیسات مسجد سلیمان راه اندازی شده است ، وی می گوید : پس ازبهره برداری از نفت مسجد سلیمان ، ابتدا یک پالایشگاه در منطقه بی بیون ، به منظور مصرف داخلی شرکت راه اندازی شد و بعد از آن یک پالایشگاه دیگر نیز در ملاثانی ایجاد نمودند (در محل گاوداری روبروی دانشکده کشاورزی) .

با پیروزی انقلاب اسلامی این محل در اختیار عده ای قرار می گیرد و بنا به گفته افراد محلی بسیاری از تجهیزات آن فروخته می شود ، این مکان در نهایت تبدیل به پادگان نظامی شده و در زمان جنگ تحمیلی چهره آن بکلی دگرگون می شود ، هیاهوی در خزینه بتدریج رو به خاموشی می گیرد و تا سالها از رونق می افتد .

 امروزه بدلیل توسعه و تسطیح زمینهای کشاورزی درخزینه و ایجاد حوضچه های پرورش ماهی تعدادی از خانواده ها مجددا در این روستا ساکن شده اند .

تهیه و تنظیم : سعید زاهدزاده

*مرکب : کشتی های کوچک بخارکه در این زمان لنج های بخار “نفتون” و “بی بیان” نام دو مرکب از این دست بودند که مختص شرکت بودند ، تا سالها بعد از تعطیلی شرکت این لنج ها مدتها در خزعلیه وجود داشته و کابری آنها را تغییر داده بودند .

 

توسعه گردشگری شوشتر ، نیازمند اراده وهمدلی مردم و مسئولین

IMG_0193 

میراث فرهنگی ، نامی که در اذهان مردم شوشتر گاه با حسرت ، لبخند ، بغض و گاهی با دلسوزی و کینه توزی نقش می بندد و در این بین آنچه دانسته و ندانسته در حال از بین رفتن و نابودی است ، شوشتر ، کهن دیارِ محجوب ِسربزیر و بی زبانیست که به پای فرزندانش پیر و شکسته می شود و دم در نمی گیرد .

   شوشتر را امروزه مردم دنیا به آثار با ارزش باستانی ، تاریخی و فرهنگیش می شناسد و بسیار واضح و روشن است که در کنار زمین حاصل خیز و آبِ  پر برکت کارون ، علاوه بر صنعت کشاورزی ، صنعت پر درآمد توریسم می تواند به آبادانی و رونق کسب و کار مردم و اشتغال زایی جوانان این کهن دیار کمک شایانی بنماید .

در این راهِ به ظاهر پر پیچ و خم ، مشکلاتی پیچیده ولی در باطن قابل حل شدن راه حرکت مؤثر به سمت توسعه فرهنگی و گردشگری در شوشتر را ناهموار کرده است ، مسائلی از قبیل : سوء تعبیرها و سطحی نگری هایی جزیی در بین مسئولین ، نبود درک صحیح از پتانیسل های موجود صنعت گردشگری و عدم اعتماد به ایجاد توسعه فرهنگی در بین مردم ، عدم شناخت  کافی مردم و دستگاهها اجرایی از قوانین میراث فرهنگی ، عدم حمایت مالی از سوی دولت به افرادی که علاقمند به حفظ و احیای بافت تاریخی منازل خود می باشند ، ثروت اندوزی عده ای افراد سود جو و فرصت طلب در کسب مجوز های تخریب بافت تاریخی به هر روش ممکن از سوی مقامات (غیر مرتبط و غیر مطلع ) قضایی و حقوقی ، رعایت نکردن قوانین مصوب دولت در خصوص حفظ ونگهداری از بافت تاریخی حتی توسط خود ِ دستگاههای دولتی ، اشخاص حقیقی و نیز سایر شهروندان و مسائل متعدد دیگر همچون مشکلات سیستم مدیریتی کلان ، پیشرفت صنعت گردشگری در شوشتر رابه خطر انداخته است .

emamzade abdola

برای نمونه :  با وجود آنکه سازه های آبی مدتهاست که به ثبت جهانی رسیده لیکن تقسیم بندی مدیریت پایگاه سازه های آبی و ریاست میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری به دو حوزه مختلف ، علاوه بر اینکه به صلاح شهر شوشتر و میراث فرهنگی آن نبوده بلکه به نظر می رسد ، عدم مدیریت صحیح در این دو بخش مجزا ، چه در ذهن مردم و چه در ذهن مسئولین و مدیران شهری به ضرر و زیان کلیت میراث فرهنگی بوده است ، با توجه به انتقادهای وارده از سوی فرمانداری شهرستان و سایر مسئولین شهری از حضور مدیریت پایگاه سازه های آبی در جلسات مسئولین و مسائلی که تا کنون پیرامون این مسئله بوجود آمده ، دود این ماجرا به چشم مدیریت حوزه میراث فرهنگی رفته و بارها از سوی مسئولین و به اشتباه  ، این حوزه را مورد انتقاد شدید قرار داده اند . ( این مقاله پیش از انتصاب مهندس عیدانی ، مدیر جدید پایگاه سازه های آبی تنظیم گردیده است )

این در حالیست که عدم مدیریت صحیح هزینه  کرد مدیران قبلی این اداره نیز مزید بر علت  شده تا ذهنیت مطلوبی در تخصیص بودجه سال گذشته و سال جاری  به میراث فرهنگی ، از سوی فرمانداری شهرستان وجود نداشته باشد  و این مسئله نیز مبحث مدیریتی میراث فرهنگی را در این شهر باستانی بغرنج ساخته است .

IMG_4961

لذا پیش از هر اقدامی ، سزا و شایسته اینست که با میانجی گری دستگاههای مرتبط ، مسئولین و شخصیتهای فرهنگی سوء تفاهمات موجود بین میراث فرهنگی و دیگرنهادهای مرتبط برداشته شده و در فضایی صمیمی با رعایت احترام متقابل ، به ارائه برنامه ها و راهکارهای تدوین شده و تازه ای برای سرعت بخشی به توسعه نرم افزاری و سخت افزاری این حوزه پرداخته شود ؛ همه شهروندان و مسئولین و شخصیتهای حقیقی و حقوقی  باید به این واقعیت برسند که میراث فرهنگی اولویت توسعه شهرستان شوشتر می باشد و برنامه ریزی شهری منوط به حمایت و توجه به حفظ و نگهداری از داشته های تاریخی و فرهنگی در این حوزه می باشد .

با امید به اینکه بتوانیم خدمتگزاری راستین برای توسعه فرهنگی کهن دیار شوشتر باشیم

سعید زاهدزاده

بخشی از جهیزیه بانویی در شوشتر

اسناد تاریخی همواره منبع مهمی از اطلاعات با ارزش در خصوص  آداب و رسوم ، نحوه معیشت  و جزئیات متنوعی از زندگی مردم مناطق مختلف را برای ما بازگو می کنند ؛ سند پیش رو سیاهه ای است از اشیاء و اقلامی  که در جهاز یکی از خواهران تاجرِ شوشتریحاج محمد کاظم اقبال ” ،  بعد از فوت وی ، بتاریخ ۱۴ شهر صفر انور۱۳۶۳ مصادف با ۱۸ اسفند ۱۳۲۲ شمسی ثبت شده است .

 بسیاری از این اشیاء امروزه در خانه ها وجود ندارد ، همچنین نام تعدادی زیادی از آنها برای بسیاری از ما نا آشناست ، خصوصا منسوجات و پارچه هایی که برای دوخت  لباس و تن پوشهای مختلف مورد استفاده قرار می گرفته است .

در این مورد از آقای حاج سید علی اکبر احمد زاده که بواسطه شغل خود کمک زیادی به معرفی منسوجات ذکر شده در این سند نمودند ، کمال امتنان و تشکر را داریم ، همچنین از آقا شیخ محمد علی شرف الدین بخاطر راهنمایی هایشان ، خداوند سایه بزرگان ما را بر سرمان پایدار بدارد .

qabale 1

شرح سند

کاسه کشمیری باریک = ۲ = ۳ = ۴= ۵ { عدد } ( هر کدام از اعداد احتمالا معرف یک نوع خاص می باشد  )

کاسه روسی (رویی)  قرمز  = آبی

صحن کشمیری = سفید گلدار روسی (رویی)  – کشمیری

جام بلور ۳ – قندان بلور ۴ – گیلاس سبز آبی بارفَتَن ( شیشه های نازک یا نسبتا نازک که شکننده و ظریف ساخته می شد – در فرهنگ شوشتری با کنایه به افراد زود رنج این عنوان را اطلاق می کنند ) ۹ –  زیر جام و زیر گیلاس ۹

–  گلدان سفید آبی ۴ – گلاب پاش ۹ – غوری قرمز ۴ = سفید ۱

نمک دان زوجی ۶ = فردی ۶

–  گیلاس کوچک ۳ – فنجان کوچک ۶

–  چراغ رو میزی ۱ – چراغ حباب ۱ – لاله شمعی ۴ –  چراغ کوکب ۱

قاشق فغفور ۵  = چوبی  ۳۴ ؟  – پِیک فغفور ۳

؟ اطاق – تخم سیمرغ بزرگ کوچک ( تزیینی ) ۹

آینه کوچک ۹ – آینه پشت چوبی – آینه بزرگ سنگی = براق ۲

–  ساعت دیواری بزرگ ۱ –  لِحر ( رحل ) با قرآن ۱ –  کرسین کوچک ۲ = بزرگ ۱

 – جعبه کار اصفهان ۸ –  جعبه کار شوشتر ۵ –  جعبه جا استکان ۱

 –  استکان ۳ –  زیر استکان  ۳ – قاشق ورشو چای خوری ۲

– { طِکّه گُزَر نقره } ( وسیله ای که کش و یا بند شلوار و زیر شلوار را بوسیله آن در محل خود قرار می دادند .  ۱ – رو تُقچه ۱۱ –  تُقچه پوش ( طاقچه پوش )  ۸

 – جام ورشو { آبخوری } ۱ – قندان ورشو ۱

صفره { قند } مخمل سبز ۱ – { سر بخوری } ۱ – سطل خالی ۲۲

کفش ؟ ۱ زوج = مخمل سبز ۱ زوج = { قلابی } ۱ زوج

سینی منقل زرد ۲ – یخدان بزرگ ۲ –  قالیچه ۱ تخته  –

صورت مس ها باین موجب می باشد تاریخ فوق

خونچه مس بزرگ ۱ = کوچک ( سینی های بزرگ پایه دار ورشو یا مس که در مراسمات مختلف جشنها و عزاداریها مورد استفاده قرار می گرفت ) –  تَشتی بزرگ ۱ = کوچک ۱–  قاب با زیر قاب ( کاسه مسی پایه دار منقوش ) ۲ – مَسقنَه بزرگ ۱(ظرف مسی بزرگ دارای یک دسته با گردن بلند و باریک که قسمت پایین ظرف گشادتر ساخته می شد )  = کوچک ۱ – آفتابه ۱ – تاس حمام ۱ – پیاله حمام ۲ – تشتَک حنا ۱ – دولچه حمام ۱ – تاس ۱– کِتلی ۱ –  تشتول ۱ – کمچه و بره ۲ – سینی بزرگ۱

qabale 2

برگ دوم سند

پرده تِریک { ۲ } عدد (پارچه ابریشمی نازک گلدار که از هند وارد می شده ) –  دوُم گل قز ۷  ( نوعی رو سری توری پولک دوزی شده که در جشنها و عروسی ها استفاده می شده و در رنگهای مختلفی بافته می شده) – دوم ابریشمی ۵ –  دوم قز زرد ۱( از نخ ابریشم بافته می شده ) – ابریشم سبز ۱ کفه – بقچه قلمکار ۱ – کِرب ؟ ۱ قواره – { رادینوال ؟ } –  تریک گلدار زرد –  شُرمِز گلی ۲ زرع ( پارپه ای فرنگی بوده بصورت ساده و گلدار ، حالتی لَخت داشته و برای دوخت پیراهن زنانه استفاده می شد )

تریک آبی ۲ زرع ( از این پارچه علاوه بر پیراهن ، شلوار غری و زیر شلوار هم می دوختند ) – پیرهن کش ابریشم – پیرهن تریک نارنجی –  زیر جومه کتان رنگی ( منظور زیر شلوار بوده که از کتان فرنگی دوخته می شد ) –  فِلالی آل ( پارپه ای شبیه به کتان بوده برای دوخت پیراهن ) – چیت زری ( پارچه چیت از نخ خالص بوده ، هم بصورت ساده و هم گلدار بوده است ، این پارچه از اسپانیا و ژاپن هم وارد می شده ) – شجر گلدار ( چون دارای نقش درخت و بوته بوده است شجر می گفتند ) – تریک سفید – { تریک } گلی – { تریک } آبی گلدار – چادر وایِل زرد ( پارچه ای سبک و نازک بوده که در عروسی ها و جشن ها استفاده می شد ) – پیرهن روح اَفندی ( این پارچه ژاپنی بوده و روح الافندی نیز می گفتند ، شبیه پارچه ژرژت بوده ) –  تریک نارنجی – شُرمز سبز – قناویز{سبز} (شبیه به ساتن بوده است و از آن کُت هم می دوختند ) – شجر گلدار آل = نارنجی = قناویز سبز گلی = شجر سبزکتان فرنگی سفید = زرد = جُرجِت آل – کتان فرنگی سبز = ؟ نارنجی  – کوت شُرمِز گلدار = تریک سبز – اطلس زرد ( پارچه ای ساده شبیه به پارچه ابریشم اما ضخیم تر از آن )  = تریک آل – شرمز آبی – اطلس آل = تریک آل = تریک آبی بقچه رارائی – جا نماز ( سجاده ) – دست کش ابریشم – دستمال ابریشمدستمال کِرپ – تریک گُلی – پیرهن روح اَفندی – چادر قَز ( نام خانوادگی قز باف در شوشتر یادگار افراد و خانواده هایی است که این بافته فراموش شده را می آفریدند ، از این پارچه چادرهای زیبایی می دوختند که زنان و دختران جوان بر سر می کردند –  چارِ قَز مَزن سَرت ، چارِ قَز گِرونَه  ، چارِ قَز کوشِ گُلی رَسم ِ جاهِلونه  ) – ماره و رو شور و غیره – خلاخل نقره ( زیوری که بر مچ پا می گذاشتند – حُجول ، به زبان محلی ) – غازک طلا – گوشواره طلا .

با تشکر از بهروز قوامی بخاطر اهدای این سند .

شوشتر را دوست بداریم

سعید زاهدزاده

یک واقعیت تلخ

از شما چه پنهون چند ماه پیش یهو دلم از همه چی گرفت ، به یه دوست قدیمی زنگ زدم و کمی باهاش درد و دل کردم ، بهش گفتم دیگه از این شهر خسته شدم ، از این  شلوغی و ..چه و چه ؛ درست عین بعضی از شما . به سرم زد برم یه جای دور که دیگه چشمم به این کوچه خیابونا و ..چه و چه نیفته ؛ درست عین بعضی از شما . تا اینکه تعطیلات نوروز شد و از قضا بعد از مدتی تونستیم یه مسافرت درست و حسابی بریم .

توی این مسافرت چند روزه ، از شهرها و روستاهای زیادی عبور کردیم و  تو دل کویر ، جایی چند صد کیلومتر دورتر از شهر ما ، آدمهایی رو دیدیم که با چه زحمت و تلاشی داشتند ویژگی و شاخصه های شهر خودشون و به رخ مسافرا و مهماناشون می کشوندن ؛ مسجدی رو نشونم دادن مریوط به هفتصد سال پیش ، اما یه خشت هم از اون زمان ازش به جا نمونده بود ، فقط یه اسم بود و همش تازه ساخت بود ؛ یه روز دیگه چندین کیلومتر توی کویر و هوای گرم ما رو به زیارتگاهی بردن و اونجا جمعیت زیادی اومده بود که با سختی زیادی خودشون و به ارتفاع زیادی از کوه می رسوندن تا به تنها اطاق زیارتگاه برسن و چقدر هم براشون عادی بود ؛ خلاصه توی هر جایی کلی نقشه و تصویر و تبلیغ از دیدنیهای عجیب و غریب و معمولی و بی محتوی گرفته تا چشم اندازهای طبیعی و مکانهای بی نظیر ، اونقدر به اینها بها داده بودند که هیچ کسی از اونچه می دید نه تنها اعتراضی نداشت بلکه خشنود هم بود ، و در تمام طول مسیر برگشت به شوشتر ، مثل کسی که تازه بعد از سالها زندگی در کنار پدر و مادر خود ، تو سن پیریشون متوجه اونا شده ، من تازه متوجه شوشتر ، شهری که ریشه من توی خاک اونجاست ، شهری که آب کارونش میون رگهام جریان داشت ، شدم .

شوشتر رو مثل بچه یتیمی دیدم که کسی توی اینهمه شلوغی و اومد و رفت ، دست نوازشی به سرش  نکشیده ، کسی از زیر دست و پای مردم اونو به کناری نکشونده و خیلیها هم از کنارش که رد شدن یه تیپا بهش زدن و چند تا ناسزا و نیچار بارش کردن ، اونو مثل مادری دیدم پیر و خسته ،  مادری که با فقر و نداری ، تنگدستی و قناعت ، همه بچه هاشو توی دامن لباس کهنش بزرگ کرده و هیچ توقعی از ما هم نداشته ، اونجا بود که اشکم در اومد ، بغض گلوم و گرفت ؛

ما بعنوان بچه های این شهر ، بعنوان بچه های این مادر پیر و خسته براش چیکار کردیم که این همه ازش توقع داریم ؟ کی شده که بفهمیم دردش چیه ، مریضه ، خسته س ، از پا افتاده ؟ هیچ شده دستی زیر بغلش بگیریم ؟ یا .. …

مادر

این حرفایی بود که توی مسیر همش تو ذهنم مرور می کردم و یه لحظه متوجه شدم که همسرم می گفت : چیزی شده ، انگار داشتی با کسی حرف می زدی ؟

من گفتم : نه ..، آره ، انگار داشتم با یکی حرف می زدم .

 دوستتان داریم ، سعید زاهدزاده

 

ضمن تشکر مجدد از تمامی دوستانی که آمادگی خود را جهت همکاری با سایت اعلام نموده اند ، می توانند مطالب ، اسناد یا عکسهای خود رابه آدرس zahed1976@yahoo.com  ایمیل نموده یا در صورت نیاز با شماره 09169098459 تماس حاصل فرمایید تا بصورت حضوری اطلاعات ، اسناد و مدارک شما را مورد بررسی و استفاده علمی قرار دهیم .

همکاری شما باعث می شود تا غبار فراموشی از چهره شهرمان پاک شده و در جایگاه واقعی تاریخی و فرهنگی خود قرار بگیرد .

اسناد تجاری شوشتر

سندی ازخرید غلام

خریداری غلام و کنیز و به خدمت گرفتن آنها در خانه های بزرگان و اشراف در ایران سابقه ای طولانی دارد ، این رسم تا دوره قاجار همچنان ادامه داشته است و در این خصوص نیز بسیار شنیده شده که در منازل  تجّار و خانه های بزرگان و اشراف شوشتر ، غلامان و کنیزانی از کشورهای مختلف به خدمت گرفته می شدند و در بسیاری از مواقع این افراد ازدواج می کرده و تشکیل زندگی می دادند .

 امروزه در شوشتر خانواده هایی وجود دارد که چنین سرنوشتی آنها را به این دیار پیوند داده است .

سند پیش رو ، بخشی از زندگی اجتماعی بزرگان و تجّار شوشتر را نشان می دهد که طبق اسناد مکتوب و شنیده ها برخلاف امروز تعامل بسیار نزدیکی با سایر قشرهای جامعه و مردمان عادی روزگار خود داشته اند ، آنها حیات و موجودیت خود را منوط به وجود چرخه اجتماعی موجود در زمان و مکان خود دانسته و در تمامی تعاملات اجتماعی حضور آنها را شاهد هستیم .

در این سند ،آقا محمد جعفر اول (آقا)  طی نامه ای به کوت شیخ که در سوی دیگر رودخانه ، مقابل مُحمّره (خرمشهر) قرار گرفته بود نامه ای به یکی از بستگان خود نوشته و درخواست خرید غلامی را از وی می کند .

img073

روي سند

{  هو }

برادر مهربان من

اولا جاي همه شما خالي و نمايان است بحدي

كه به تحرير و تقرير ممكن نيست و ثانيا هر گاه

جوياي احوال اينجانب بوده باشند مكروهي نيست

بسواي دوري شما اميد كه ديدار بخير و خوبي ديده

شود آمين يا رب العالمين بعدها { مکرر } اعلام بشما {بوده }

باشد در خصوص لوكه  looke   (نوعی پنبه با کیفیت  که در منطقه عقیلی هم کشت می شده )  البته اعلام نما درچه قيمت

مي باشد تا دانسته باشيم و البته در خصوص غلامي كه سفارش

بشما كرده ام البته غلام بسيار خوبي كه قابليت

 داشته باشد و خوش شكل بوده باشد كه بعضي كارها از او

بعمل آيد گرفته و همراه آورده كوتاهي

حاشيه : در اين خصوص نكرده باشيد چون لازم بود اعلام شد

حاضر الوقت حاج محمد رضا تركالكي { را } سلام رسانيد

پشت سند :

 يا خيرالحافظين به عاليشان خواجه علي سياه در كوت شيخ رسانيد

انشاء اله تعالي منظم است

نقش مُهر : جعفر والصادق

img074

این سند فاقد تاریخ کتابت می باشد ، اما با مطابقت با سایر اسناد می توان آنرا به حدود 1260 ه.ق مصادف با 1223 شمسی منتصب نمود .

اسناد بجا مانده از شوشتر سرگذشت بزرگان و تجّار ، علما و فقها ، سرگذشت ضعفا و بیچارگان ، دانشمندان و هنرمندان را برای ما بازگو می کند و هدف ما شناسایی تاریخ و سرگذشت این شهر از میان این اسناد می باشد که بتدریج برای تحقق آن در تلاش هستیم ، در انتظار همکاری شما دوستان صمیمی هستیم .

دلشاد باشید .

 

                                                                                                                          سعید زاهدزاده

 

 

Presentation1

با آغاز سال نو

دومین نمایشگاه اسناد تجارت شوشتر از اول فروردین 92

با همکاری موزه سلمان با بیش از 20 تابلو سند بصورت دائمی در موزه خانه مستوفی برگزار می شود ، در این چند سال گذشته این دومین نمایشگاه اسناد تاریخی شوشتر می باشد که تا کنون بر پا شده است ، نمایشگاه اول در فروردین 1385 توسط نگارنده و حمایت آقای محمد رضا رحیمی در سالن برق آبشارها برگزار گردید .

سعید زاهدزاده

اسناد تجاری شوشتر

خانواده آقا

(قسمت سوم)

محمّد جعفر مَلک التجّار

وی فرزند حاج آقا اسداله صاحب تاجر شوشتری می باشد که در حدود سال 1295 ه . ق مصادف با (1257 شمسی) در محله اشکفتی بالا ، نزدیک به محله عبداله بانو شوشتر دیده به جهان گشود .

از آنجا که خانواده های تجّار و متموّل ، بر خلاف امروزه ، علم و هنر را توام با راه و رسم اقتصاد و تجارت به فرزندان خود می آموختند ، از اینرو محمّد جعفر نیز از کودکی به کسب دانش و راه و رسم فعالیتهای اجتماعی و تجاری آشنا گردید به گونه ای که آثار نبوغ و توانایی وی در تجارت ، از درخواستهای مکررش به عمویش حاجی سلطانعلی که در بمبئی حضور داشت به وضوح آشکار است .

قدیمی ترین سندی که نام محمّد جعفر در آن به چشم می آید مربوط به ذی قعده 1302 می باشد با این مضمون : نور چشم محمّد جعفر را دیده بوسم .

در سندی بتاریخ 29 شعبان  1304 حاج سلطانعلی شوشتری  به برادرش آقا اسداله چنین می نویسد : …خط نور چشمی ، آقا محمّد جعفر را دیدم ماشاء الله خطش ترقی کرده ، خورسندم نمود ؛ انشاء الله سعی کرده بهتر و صاف تر بنویسد ، امساله اول موسم نوشته بود که { به بمبئی } می آیم ، هنوز زود است ، البته مشغول درس و مشق باشد قدری معقول تر شود ، بوقت خودش من او را می طلبم ، هر وقت نوشتم بیاید ؛ حالاها نیاید .

اینکه در چه سالی نزد عمویش به بمبئی رفته بر ما روشن نیست اما اولین سند از حضورش مربوط به ماه شوال 1317 می باشد که امضای وی را بعنوان شاهد عقد آقا محمد حسن فرزند حاج سلطانعلی شوشتری در پای یک عقد نامه می بینیم .

mohr

در سند شماره 2207 كتابخانه خاندان شرف الدين ، صفحه 5 و 6 نامه اي از محمّد جعفر ملك التجّار باقي مانده که به جهت آقا محمّد حسن (برادرش) نوشته است ؛ چون صفحه اول این نامه در دست نیست از تاریخ دقیق آن اطلاع نداریم اما با توجه به مضمون آن ممکن است به سالهای 1333-1331 مربوط باشد .

malekotojar

…و اگر گفته است كار نكند و هوا خوري نمايد ، مشغله ما شاءاله خيلي زياد است ؛ چند روز است مي خواهم حمام بروم فرصت نمي كنم ، از اين طرف هم مشغول كار اين كمپاني شده ايم كه بسيار كار خوبي است و كار خيري است باعث آسايش مردم است و مداخل براي همه هم دارد ؛ از آنطرف والده هم مي نويسد بيا شوشتر ، با اين حال چطور ممكن است ؟ شما اوشان را حالي بكنيد كه از بنده راضي باشد و مهلت بدهد كارها را انجام داده  و منظم بكنيم ، انشاء اله در جهاز خودمان مي آيم ، فعلا كارش اين باشد كه دعا براي ما بكند و بگذارد هواس ما جمع باشد چون خيلي ميل دارم كه هميشه از من راضي باشد ، اگر بخواهد عكس خود را در آورده برايش بفرستم ؛  انشاءاله جهازات كه راهي شدند يا خودم مي آيم يا والده را ميطلبم ، آسوده باشيد فعلا خيلي گرفتاري داريم كه شرحش غير ممكن است … .

بتاریخ 23 شهر ذی قعده 1323 از بمبئی به شوشتر به مادرش ” حج بی بی ” نوشته است که برادرش (محمّد حسن ) که به بمبئی آمده فعلا نمی تواند بواسطه زیادی مشغله به شوشتر باز گردد و …

malekotojar2

از بمبئی الی شوشتر خدمت عفت و عصمت مئاب حاجیه بی بی والده محترمه دامت عفتها

قربانت شوم  ، کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند      ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند  ، رقیمه مبارک در این هفته زیارت ، سر افراز شدم ؛ خداوند را شکر کردم  ، خداوند سایه مبارک شما را از سر ما کوتاه نکند ما که پدر نداریم دلخوشی ما بوجود مبارک است که الحمدولله مادر داریم ، آنهم مهربان مثل شما ، صد هزار شکر – از بابت آمدن اولاد مسلمان بشوشتر که چشم انتظار {هستید} او را بفرستم  چون یار و غمگساری ندارد دلتنگ است ، خیر؛ چنین نیست ماشاءاله خیلی بیعار است ، دماغش چاق ؛ حُسنی که دارد این است که نمی داند غم و غصه چیست ، خداوند حفظش کند مرد خوب و بخیلی است ، بهر حال آسوده باشید ، بد به او نمی گذرد در این عوالم ها که شما خیال می کنید نیست و آمدنش به شوشتر حالا زود است ،

در حاشیه : بعد از چند ماه دیگر او را می فرستم ، شما بکلی آسوده باشید که خیلی خوش به او می گذرد ولی همه اظهار محبت و التفات شما به اولاد مسلمان است ، گویا بنده را اولاد کافر میدانی ،  هیچوقت احوال از من نمی پرسی ، همه اش در فکر اولاد مسلمان هستید ، بهر حال شوخی می کنم کمال رضا مندی را از شما دارم .

بتاریخ 27 شوال 1333 با استفاده از نامه های سر برگ دار کمپانی ، نامه ای به شوشتر و آقا محمد حسن برادرش نوشته است ،  در این سند نشان می دهد که مادر و برادرش (محمّد علی)در قید حیات نیستند و سال قبل از آن یعنی 1332 ه. ق  این فقدان صورت گرفته است .

سندی از ” خانم ” ، دختر محمّد جعفر ملک التجّار ، از سال 1355 ه .ق در دست می باشد که بر سربرگ آن آرم محمّد جعفر ملک التجّار درج شده است ، این سند نشان می دهد “خانم ” با پسر عمه خود ازدواج کرده است ، و مبلغی پول از آقا جواد علم – از بستگان آنها – طلب دارند که در این سند نوشته شده که اگر پول ندارد از زمین ” باغ شاه ” یا ” چم ” در عوض پولها از وی بگیرید .

در جمادی الاول سال 1358 نیز سندی موجود می باشد مبنی بر شکایت ایشان از رئیس مالیه شوشتر به قنسولگری ایران در بمبئی که نوشته : رئیس مالیه شوشتر قصد تصرف زمین ملکی ” دهکی ” و ” بند میزان ” او را دارد و…و در سندی دیگر نیز شکایتی از طواحین (آسیابان) قلاچیتک (آبشارها) که در آنجا نیز املاکی داشته تنظیم نموده است .

در پایان دو سند مربوط به سال 1366 ه.ق ( 1326 شمسی) وجود دارد که نشان می دهد محمّد جعفر ملک التجّار شوشتری در ماه ذیقعده این سال در سن حدود 71 سالگی در شهر بمبئی ، دار فانی را وداع گفته است و توسط عمو زاده های ایشان (خانواده علم ) پیام تسلیتی برای آقا محمّد حسن (برادر مرحوم فقید ) ارسال شده است  ، جسد ملک التجّار را بطور حتم در قبرستان مسلمانان بمبئی دفن نموده اند .

از بازماندگانش پسری بر جای نمانده اما از دختری بنام ” خانم ” که با پسر عمه خود بنام ” علی اکبر شوشتری ” ازدواج کرده و دختری بنام ” عفت ” حاصل این ازدواج بوده است آگاهی داریم ؛ اینها تمام اطلاعاتی است که تا کنون از محمّد جعفر ملک التجّار و خانواده اش بدست ما رسیده است ، تا ببینیم در آینده چه اسناد و مدارکی بدست خواهد آمد .

تحقیق و پژوهش : سعید زاهدزاده

توضیحات :

آگاهی ما از این خانواده بیشتر مدیون نامه های حاج سلطانعلی می باشد که از بمبئی رسیده است و در کنار مسائل تجاری به مسائل مربوط به خانواده نیز پرداخته است .

اسنادی از شوشتر

 فرمانی از ناصرالدین شاه

سندی که پیش روی شماست ، فرمانی حکومتی است از ناصرالدین شاه قاجار که طی این سند حکم ممیزی و مستوفی گری خوزستان را به فردی بنام میرزا نصرت الله مستوفی سپرده است ؛ با جستجو در بین افراد خانواده مستوفیان شوشتر که در آینده از احوال ایشان خواهیم نوشت ،  این شخص را نیافتیم ، و چون در دوره ناصری مستوفی و مستوفی گری یک شغل دولتی بوده ، ممکن است که این فرد از خانواده ای غیر از مستوفیان شوشتر باشد ، تا ببینیم در آینده به چه اسنادی دست می یابیم .

 farman naseri2

نقش مُهر:

الملک لله تعالی

تا که دست ناصرالدین خاتم شاهی گرفت

صیت داد و معدلت از ماه تا ماهی گرفت

{طُغرا}: الملک لله تعالی فرمان همایون شد

عمل و انصاف ملوکانه مقتضی آمد که توجهی بحالت رعایا و برایا فرماییم و آنها را از بی اعتدالی مصون و محفوظ داریم و قرار محکمی در مالیات دیوانی بگذاریم  که مالک و رعیت بداند در عرض سال  بدولت چه می دهند و حاکم و مباشر بفهمند چه باید بگیرند . در معامله هذه السنه تنگوزئیل (سال خوک) سعادت تحویل مطابق یک هزار و دویست نود و دو هجری ، مقرب الخاقان میرزا نصرت الله مستوفی را مامور ممیزی ولایت عربستان فرمودیم  و او موافق عدل و انصاف  جمع قریه گتوند ، محال شوشتر ابواب جمعی مقرب الخاقان حسین قلی خان ایلخانی که مبلغ پانصد و پنج تومان نقد و مقدار سی خروار جنس است ، و از قرار تفصیل تشخیص داده ، لهذا این فرمان همیون (همایون) بجهت سر خط سمت ترقیم یافت که {عالیجاهان} مباشرین دیوان ، دیناری علاوه مطالبه ننمایند . باید من بعد هم اسم فرع و تفاوت عمل و رسومات در میانه محصلی و غیره و غیره ، بالمره متروک و منسوخ باشد ، مقرر آنکه این فرمان همایون را سر خط مالیاتی خود دانسته ، هیچ وقت هیچ چیز علاوه این مبلغ به احدی ندهند و در عهده شناسند ، تحریرا فی شهر محرم سنه 1292  .

درمیانه سند نرخ مالیات را به خط سیاق تعیین نموده اند

(؟ ) بابت خیش دیم کار        (؟) هر خیش      (؟) مراعی      باغات که با دلو چاه مشروب می شود ، هر ماه (؟)     طاحونه (آسیاب) و کلکچی (؟)

 {نواقلی} … (؟)

تهیه و تنظیم : سعید زاهدزاده

توضیحات :

1- مستوفی گری و مستوفی در دوره ناصری یکی از مشاغل مهم درباری محسوب می شد. در اصطلاح آن عصر، مستوفی کسی بود که مال دولت را استیفا یا طلب می کرد. در واقع امر محاسبه مالیات ها برعهده مستوفیان بود. مستوفی ها برای ایفای وظایف خود چهار دفتر داشتند، در این دفاتر اسامی ولایات ایران نوشته شده بود. دستورالعمل هر ولایت از جهت مالیات ها قبل از عیدنوروز به پایان می رسید، سپس به امضای مستوفی الممالک و صدراعظم، آنگاه به صحه شاه می رسید و به خزانه واریز می شد. مستوفی ها وظیفه سنگینی را از لحاظ وصول و برات کردن پول برعهده داشتند و وقتی کارشان در پایان سال تمام می شد به امضای صدراعظم و شاه می رسید. صدراعظم وقتی مهر مستوفی را می دید، پشت ورقه را مهر می کرد و شاه نیز فرمان مخصوص را صحه می گذاشت. آن وقت این فرمان را چهارنفر از رجال یعنی صدراعظم، مستوفی الممالک، صاحب دیوان و منشی الممالک مهر می کردند

2- منبع سند : مرکز اسناد دانشگاه ماربورگ